محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
470
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بصحته : جار و مجرور متعلق به محذوف بوده و خبر براى مبتداى محذوف قرار گرفته و در اصل چنين بوده است : « آنس شىء هو بصحته » . شرح و تفسير ( فكم أكلت الأرض من عزيز جسد و أنيق لون كان في الدّنيا غذيّ ترف . . . ) زمين ، جسدهاى فراوانى از ما آدميان را در خود فرو برده و خورده است و همچنان خواهان جسدهاى ديگرى است . ( يتعلّل بالسّرور في ساعة حزنه . . . ) ضمير مستتر در « يتعلل » به « مترف » بازمىگردد . امام عليه السّلام درباره كسانى سخن مىگويد كه به هنگام ناراحتى به سرگرمى و لهو و لعب پناه مىبرند . ( فبينا هو يضحك إلى الدّنيا و تضحك إليه . . . بصحّته ) روزگار در حالى او را مىربايد كه در اوج سرگرمى و مستى قرار دارد . ( ففزع إلى ما كان عوّده الأطبّاء من تسكين الحارّ بالقارّ . . . برودة ) پزشكان قديم برمبناى چهار ويژگى خشكى و رطوبت و حرارت و سردى به درمان بيمارىها مىپرداختند . هر بيمارى از نظر آنان از غلبه يافتن يكى از اين ويژگىها بر ضدش ناشى مىشود و درمان آن با برقرارى دوباره توازن بين آنها فراهم مىآيد . امام عليه السّلام مىگويد كه درمان اين بيمار روحى همواره نتيجه عكس مىدهد و آيا به راستى درمانى از بيمارى مرگ است ؟ ( و لا اعتدل بممازج لتلك الطّبائع إلّا أمدّ منها كلّ ذات داء ) هرچه در ساخت دارو ، دقت و تلاش بيشتر شود و اين بيمار روحى به بهترين شكل معالجه شود ، باز نتيجه عكس داده و بر درد و بيماريش افزوده مىشود ؛ همانند كسى كه موادى اشتعالزا در آتش مىافكند . ( حتّى فتر معلّله ) از درمان او نوميد شدهاند . ( و ذهل ممرّضه ) پرستاران از بيمارى و دردهايش خسته گشتهاند . ( و